مقدمه: مجله New Scientist هم مقالاتِ فیزیکِ جالبی دارد، مقالاتی که به طورِ غیرِ تخصصی و برای عمومِ مردم نوشته شده است. در میانِ مطالبش اکثرِ اوقات میتوانی موردِ مطلوبت را بیابی و البته همیشه هم در مجلّهای مثل دانشمند، ترجمه شدهاش را بخوانی. یکی از مطالبی که توجّه مرا جلب کردهبود، مقاله " ?Is time an illusion " به قلمِ " Amanda Gefter " بود که ترجمهی فارسیِ آن در شهریورماهِ سالِ پیش در مجلهی دانشمند منتشر شدهبود. مطلبی که در ادامه میخوانید را با استفاده از همین مقاله و اطلاعاتِ قبلیِ خودم نوشتهام و در پایان نیز با اظهارِنظرم این مقاله را موردِ عنایت قرار دادهام! البته این مطلب را قبلا نوشتهبودم که در جریانِ شُخمزنیِ کامپیوترم دوباره آن را یافتم و ویرایشش کردم و برای ارسال، آمادهاش.
---
آیا زمان به راستی وجود دارد؟ زمان شاید به راستی از معدود مواردی باشد که ذهنِ بشر قادر به درک و فهم و هضمِ مفهوم آن نمیباشد. از تمامی فلاسفه گرفته تا فیزیکدانانِ امروزی، هیچ کدام یک تعریفِ جامع و دقیق از چیستیِ زمان ارائه ندادهاند. اما چرا چنین است ؟! آیا مشکل از ذهنِ ماست یا اینکه اصلا چیزی به نامِ زمان، وجود خارجی ندارد و همین هم علّتی است برای نفهمیدنِ ما؟ مسئلهیِ فهمِ زمان چیزی بیشتر از یک دانستنِ مفهومی رازآمیز برایمان میتواند مفید واقع شود، برای رسیدن به " نظریه همه چیز" و تلفیق مکانیک کوانتومی که در ابعادِ بسیار کوچک جهان حکمرانی میکند با نسبیّت عامِ انیشتین که در بزرگترین اندازهها فرمان میراند، لازم است تکلیفِ زمان مشخص گردد. اگر زمانی وجود نداشته باشد، آنگاه فرآیند رسیدن به این نظریه میتواند بسیار تسهیل یابد.
بر اساسِ نسبیتِ عامِ انیشتین - که بررسی معادلات و روابطِ تانسوری و پیچیدهی آن در حوصلهی این نوشتار نمیگنجد - زمان با مکان ارتباطِ تنگاتنگی دارد. زمان در نسبیتِ عام مطلق نبوده و در هر چهارچوب مرجع، نسبت به چهارچوبِ مرجعِ دیگر متفاوت است و هیچ امکان ندارد که بتوانیم ساعتی داشته باشیم که با آن، زمانِ جهان را بسنجیم. نسبیتِ عام معیاری مناسب است برای تعیین توالی رویدادها، اما همانطور که قبلا اشاره شد، به هیچ عنوان مطلق نیست.
اما در مکانیک کوانتومی این موضوع کاملا متفاوت است. در مکانیک کوانتومی، زمان نقشی کلیدی دارد و به عنوان مقیاس از آن استفاده میشود. تفاوت بزرگِ مکانیکِ کوانتومی با نسبیتِ عام در مطلق نبودنِ زمان است، به عبارت دیگر، هنگامی که زمان در تابع موجِ یک سیستم - که به زبانِ ساده و ناقص میتوان آنرا حالاتِ ممکنِ آن سیستم در فضا معرفی کرد - وارد میگردد، بستگی به آن چهارچوب نداشته و مطلق است. زمانی که نسبیتِ عامِ انیشتین وجودش را رد میکند و زمان و مکان را یک ساختار واحد در نظر میگیرد، مکانیک کوانتومی آندو را به دو بخشِ جدا تقسیم میکند.
از این تفاوتها و مسائلِ دیگر نتیجه میشود که زمان، نباید در نظریهی همه چیز شرکت داشته باشد، همانطور که Julian Barbour نتیجه گرفت. اما چگونه میتوان نشان داد که زمان وجود ندارد؟
اخیرا Carlo Rovelli ، فیزیکدانِ دانشگاه مارسی در فرانسه چنین راهی را، ظاهرا، پیدا کردهاست. سالِ گذشته او و همکارانش روشی را بسط دادند که به کمکِ آن میتوان رویدادهای کوانتومی متوالی را در قالب یک رویداد واحد و بدون نیاز به استفاده از زمان، بیان کرد. ایده روولی چنین است:
سوالِ اساسی اینجاست که چگونه نحوه توالی اندازهگیریها در زمان، میتواند بر احتمالات حاصل از آنها اثر بگذارد، پس چگونه میتوان احتمالِ وقوعِ زنجیرهای از رویدادها را بدون در نظر گرفتنِ زمان محاسبه کرد؟ پاسخِ روولی چنین است که تا پیش از این، دستگاههای اندازهگیری در جهانِ کلاسیکِ بیرونی قرار میگرفتند، اما اگرهر دستگاه را کوانتومی در نظر بگیریم، میتوانیم به جای آنکه بپرسیم :" احتمال آنکه الکترون ابتدا اسپینش 1/2 + و سپس 1/2 - داشته باشد چقدر است؟" ، بپرسیم:" احتمالِ آنکه ابزارهای اندازهگیری در فلان حالتِ کوانتومی قرار داشته باشند، چقدر است؟" در این صورت، دیگر به کارگیری ابزارهای اندازهگیریصرفا موجب فروپاشی تابعِ موجِ الکترون نخواهند شد؛ چرا که اینک کل مجموعهی الکترون و ابزارهای اندازهگیری همگی توسط یک تابع موجِ واحد توصیف میشوند. بدین ترتیب، توالی زمانیِ اندازهگیریها عملا به یک اندازهگیری واحد که توصیف آن نیازی به زمان ندارد، تبدیل خواهدشد.
پس اینجا زمان کجا رفت ؟ روولی میگوید زمان یک توهم است [ ! ] او اکنون بیش از یک دهه است با همکارانش در این زمینه کار میکند که فرضیهشان نهایتا زمانگرمایی نام گرفت. در حقیقت زمان، ماحصلِ رفتاری آماری از جهان اس، دقیقا همانطور که دما، ماحصلِ رفتاری آماری تودهی عظیمی از مولکولهاست.
برای فهم بهتر این مسئله، تودهای از یک گاز را در یک محفظه بسته درنظر بگیرید. برای توصیف رفتار این گاز، دو راهِ مختلف وجود دارد. یک راه، این است که تمامی اطلاعاتِ مربوط به مکان و اندازهحرکت تکتکِ مولکولهای گاز را بهطورِ مستمر زیرِ نظر داشتهباشیم که در این رویکرد، مفهومی به نام دما اصلا وجود ندارد؛ بلکه به جایِ آن با تغییر مستمر مولکولها مواجهایم. اما از آنجا که زیر نظر گرفتنِ تمامی این اطلاعات به لحاظ عملی غیرِ ممکن است - هرچند که اصولا ممکن است! - بنابراین بهجای آن میتوان از متوسط آماری رفتار مولکولها برای توصیفِ رفتارِ ماکروسکوپیکِ ( بزرگ مقیاس ) کلِ گازِ محتویِ ظرف بهره گرفت. در این روش، تمامیِ اطلاعاتِ مربوط به اندازهحرکت همه مولکولهای گاز را در قالبِ کمیت متوسط آماری به نام "دما" فشرده میکنیم. روولی و همکارانش هم دقیقا همین عقیده را در بابِ زمان دارند. منتهی اجزای بسیار بزرگتری باید در نظر گرفته شوند، تا یک مشت مولکولِ گاز در محفظهی بسته! پس به قولِ روولی :
---
یک سوال : نمیدانم شما هم مثل من به یادِ فلسفهی تغییرناپذیریِ پارمیندس، فیلسوفِ یونانی، افتادهاید یا نه؟! منظور من این است که اگر برای زمان، به دور از تمامِ این تفاسیرِ پیچیده، همان تعریف دست و پاشکسته و تقریبا غلطِ " زمان به فاصلهی میان دو نقطه از تغییراتِ یک جسم میگویند " باشد که در فیزیکِ کلاسیک هم تقریبا همین دیدگاه معتبر است. پس این مسئلهی انبساط و انقباضِ جهان چه میشود؟ آیا جهان هم بزرگتر نمیشود ؟ برای اینکه دیدگاهِ روولی را معتبر بدانیم، باید حتما جهانِ دیگری موجود باشد که به موازاتِ جهانِ ما کوچکتر شود تا این " ابرجهان " ، به طور کلی، تغییرناپذیر باشد!
---
پینوشتِ یک: چهقدر این مطلب، طولانی شد!! این مطلب اگر خوانده نشود هم برایم مهم نیست [ نگفتم که نخوانید! ]، بلکه برای این پستش کردهبودم تا نبودِ مطالبِ فیزیکی را در این مدت جبران کردهباشم.
پینوشتِ دو: اگر جایی از ما سوتی دیدید، ضایعمان نکنید! به خودم بگویید، میدانم چهکارش کنم. [ نیشخند ]
---
آیا زمان به راستی وجود دارد؟ زمان شاید به راستی از معدود مواردی باشد که ذهنِ بشر قادر به درک و فهم و هضمِ مفهوم آن نمیباشد. از تمامی فلاسفه گرفته تا فیزیکدانانِ امروزی، هیچ کدام یک تعریفِ جامع و دقیق از چیستیِ زمان ارائه ندادهاند. اما چرا چنین است ؟! آیا مشکل از ذهنِ ماست یا اینکه اصلا چیزی به نامِ زمان، وجود خارجی ندارد و همین هم علّتی است برای نفهمیدنِ ما؟ مسئلهیِ فهمِ زمان چیزی بیشتر از یک دانستنِ مفهومی رازآمیز برایمان میتواند مفید واقع شود، برای رسیدن به " نظریه همه چیز" و تلفیق مکانیک کوانتومی که در ابعادِ بسیار کوچک جهان حکمرانی میکند با نسبیّت عامِ انیشتین که در بزرگترین اندازهها فرمان میراند، لازم است تکلیفِ زمان مشخص گردد. اگر زمانی وجود نداشته باشد، آنگاه فرآیند رسیدن به این نظریه میتواند بسیار تسهیل یابد.
بر اساسِ نسبیتِ عامِ انیشتین - که بررسی معادلات و روابطِ تانسوری و پیچیدهی آن در حوصلهی این نوشتار نمیگنجد - زمان با مکان ارتباطِ تنگاتنگی دارد. زمان در نسبیتِ عام مطلق نبوده و در هر چهارچوب مرجع، نسبت به چهارچوبِ مرجعِ دیگر متفاوت است و هیچ امکان ندارد که بتوانیم ساعتی داشته باشیم که با آن، زمانِ جهان را بسنجیم. نسبیتِ عام معیاری مناسب است برای تعیین توالی رویدادها، اما همانطور که قبلا اشاره شد، به هیچ عنوان مطلق نیست.
اما در مکانیک کوانتومی این موضوع کاملا متفاوت است. در مکانیک کوانتومی، زمان نقشی کلیدی دارد و به عنوان مقیاس از آن استفاده میشود. تفاوت بزرگِ مکانیکِ کوانتومی با نسبیتِ عام در مطلق نبودنِ زمان است، به عبارت دیگر، هنگامی که زمان در تابع موجِ یک سیستم - که به زبانِ ساده و ناقص میتوان آنرا حالاتِ ممکنِ آن سیستم در فضا معرفی کرد - وارد میگردد، بستگی به آن چهارچوب نداشته و مطلق است. زمانی که نسبیتِ عامِ انیشتین وجودش را رد میکند و زمان و مکان را یک ساختار واحد در نظر میگیرد، مکانیک کوانتومی آندو را به دو بخشِ جدا تقسیم میکند.
اخیرا Carlo Rovelli ، فیزیکدانِ دانشگاه مارسی در فرانسه چنین راهی را، ظاهرا، پیدا کردهاست. سالِ گذشته او و همکارانش روشی را بسط دادند که به کمکِ آن میتوان رویدادهای کوانتومی متوالی را در قالب یک رویداد واحد و بدون نیاز به استفاده از زمان، بیان کرد. ایده روولی چنین است:
الکترونی با اسپین مشخص در نظر بگیرید. فرض کنید میخواهیم اسپین این الکترون را به طور پی در پی، یکبار در امتداد x ها و بار دیگر در امتداد y ها اندازهگیری کنیم. احتمالِ حصول هر یک از نتایجِ محتمل در این اندازهگیریهایِ پیاپی، به نحوه توالی اندازهگیریهای صورت گرفته وابسته خواهدبود. علت این امر آن است که هر اندازهگیری سبب خواهدشد که تابع موج از حالتِ نامشخصِ خود فروپاشیده و در یک حالتِ معین، قرارگیرد. بنابراین، اولین نتیجه اندازهگیری عملا حالتِ سیستم را تغییر خواهد داد و همین امر بر نتیجه گیری اندازهگیری دوم تاثیر خواهد گذاشت.
فرض کنید که از قبل میدانیم اسپین الکترونِ مزبور در امتداد x ها 1/2+ است. بنابراین اگر اسپین الکترون را ابتدا در امتداد x ها و سپس y ها اندازهگیری کنیم، احتمالِ 1/2+ بودنِ اسپین در اندازهگیریِ اول همانطور که انتظار میرود، 100 درصد و در اندازهگیری دوم 50 درصد خواهدبود. اما چنانچه اول اسپین را در امتداد y ها اندازه بگیریم، از آنجایی که این اندازهگیری، حالت اسپین الکترون در امتداد x ها را تغییر میدهد، در نتیجه اینبار، مقدار حاصل از هر دو اندازهگیری 50 درصد خواهدبود.
---
توضیح : اسپینِ یک ذره - s - به زبانِ ساده یعنی به حرکتِ ذره بهدورِ محورِ فرضیاش که اعداد نیمه صحیح را شامل میشود، که در موردِ الکترون 1/2 است و Ms آن بازهی بستهی منفی s تا مثبتِ s که یعنی 1/2+ و 1/2- ( صفر نمیتواند باشد، چون الکترون فرمیون است و اسپینش میبایستی صحیح نباشد. )، اسپین ها را در جهت x و y و z اندازهگیری میکنند. البته برای بیانِ اسپین یک ذره، معمولا آن را در جهتِ z و به صورتِ مضربی از h/2p بیان میکنند.
سوالِ اساسی اینجاست که چگونه نحوه توالی اندازهگیریها در زمان، میتواند بر احتمالات حاصل از آنها اثر بگذارد، پس چگونه میتوان احتمالِ وقوعِ زنجیرهای از رویدادها را بدون در نظر گرفتنِ زمان محاسبه کرد؟ پاسخِ روولی چنین است که تا پیش از این، دستگاههای اندازهگیری در جهانِ کلاسیکِ بیرونی قرار میگرفتند، اما اگرهر دستگاه را کوانتومی در نظر بگیریم، میتوانیم به جای آنکه بپرسیم :" احتمال آنکه الکترون ابتدا اسپینش 1/2 + و سپس 1/2 - داشته باشد چقدر است؟" ، بپرسیم:" احتمالِ آنکه ابزارهای اندازهگیری در فلان حالتِ کوانتومی قرار داشته باشند، چقدر است؟" در این صورت، دیگر به کارگیری ابزارهای اندازهگیریصرفا موجب فروپاشی تابعِ موجِ الکترون نخواهند شد؛ چرا که اینک کل مجموعهی الکترون و ابزارهای اندازهگیری همگی توسط یک تابع موجِ واحد توصیف میشوند. بدین ترتیب، توالی زمانیِ اندازهگیریها عملا به یک اندازهگیری واحد که توصیف آن نیازی به زمان ندارد، تبدیل خواهدشد.
پس اینجا زمان کجا رفت ؟ روولی میگوید زمان یک توهم است [ ! ] او اکنون بیش از یک دهه است با همکارانش در این زمینه کار میکند که فرضیهشان نهایتا زمانگرمایی نام گرفت. در حقیقت زمان، ماحصلِ رفتاری آماری از جهان اس، دقیقا همانطور که دما، ماحصلِ رفتاری آماری تودهی عظیمی از مولکولهاست.
برای فهم بهتر این مسئله، تودهای از یک گاز را در یک محفظه بسته درنظر بگیرید. برای توصیف رفتار این گاز، دو راهِ مختلف وجود دارد. یک راه، این است که تمامی اطلاعاتِ مربوط به مکان و اندازهحرکت تکتکِ مولکولهای گاز را بهطورِ مستمر زیرِ نظر داشتهباشیم که در این رویکرد، مفهومی به نام دما اصلا وجود ندارد؛ بلکه به جایِ آن با تغییر مستمر مولکولها مواجهایم. اما از آنجا که زیر نظر گرفتنِ تمامی این اطلاعات به لحاظ عملی غیرِ ممکن است - هرچند که اصولا ممکن است! - بنابراین بهجای آن میتوان از متوسط آماری رفتار مولکولها برای توصیفِ رفتارِ ماکروسکوپیکِ ( بزرگ مقیاس ) کلِ گازِ محتویِ ظرف بهره گرفت. در این روش، تمامیِ اطلاعاتِ مربوط به اندازهحرکت همه مولکولهای گاز را در قالبِ کمیت متوسط آماری به نام "دما" فشرده میکنیم. روولی و همکارانش هم دقیقا همین عقیده را در بابِ زمان دارند. منتهی اجزای بسیار بزرگتری باید در نظر گرفته شوند، تا یک مشت مولکولِ گاز در محفظهی بسته! پس به قولِ روولی :
... بنابراین حقیقتِ جهان، فاقد گذشتِ زمان است؛ اما شناختِ ناکاملِ ما از حقیقت است که مفهومِ زمان را شکل میدهد. زمان از جهلِ ماست که شکل میگیرد.
---
یک سوال : نمیدانم شما هم مثل من به یادِ فلسفهی تغییرناپذیریِ پارمیندس، فیلسوفِ یونانی، افتادهاید یا نه؟! منظور من این است که اگر برای زمان، به دور از تمامِ این تفاسیرِ پیچیده، همان تعریف دست و پاشکسته و تقریبا غلطِ " زمان به فاصلهی میان دو نقطه از تغییراتِ یک جسم میگویند " باشد که در فیزیکِ کلاسیک هم تقریبا همین دیدگاه معتبر است. پس این مسئلهی انبساط و انقباضِ جهان چه میشود؟ آیا جهان هم بزرگتر نمیشود ؟ برای اینکه دیدگاهِ روولی را معتبر بدانیم، باید حتما جهانِ دیگری موجود باشد که به موازاتِ جهانِ ما کوچکتر شود تا این " ابرجهان " ، به طور کلی، تغییرناپذیر باشد!
---
پینوشتِ یک: چهقدر این مطلب، طولانی شد!! این مطلب اگر خوانده نشود هم برایم مهم نیست [ نگفتم که نخوانید! ]، بلکه برای این پستش کردهبودم تا نبودِ مطالبِ فیزیکی را در این مدت جبران کردهباشم.
پینوشتِ دو: اگر جایی از ما سوتی دیدید، ضایعمان نکنید! به خودم بگویید، میدانم چهکارش کنم. [ نیشخند ]
موضوع :

نظر بدهید










11 نظر برای "زمانگرمایی : آیا زمان یک توهم است؟"
من هم اعتقاد دارم زمان یک توهم است . اما دلیل علمی برایش ندارم .بین خودمان باشد بخش اسپین را اصلا نخواندم.کوانتوم را در حد علم برای همه می فهمم.ولی عمیقا اعتقاد دارم که زمان موجودیت مطلق ندارد. یعنی می شود جهانی داشت که فاقد زمان باشد.در ضمن عقیده دارم که اثبات ریاضی یا فیزیکی این موضوع غیرممکن است اما دنبال کردن تلاشهایی که در این رابطه می شود برایم جالب است.مطلب جالبی بود.
زمان همون بعد چهارمه؟من نمیدانم. فقط دوتا مطلب: به کوتاه نویسی شما عادت کرده بودیم، دیدن این مطلب نه چندان کوتاه، باعث شده که چشمان از حدقه درآمدهمان همچنان مسافر بیرون از حدقه باشد تا فرصت بعدی.دومنش هم همون اولین جملهام.
زروان:
البته آنتیفون و چندتایی از سوفسطاییان هم قبلا در این زمینه صحبت کرده بودند. نخوندید؟ اشکال نداره مؤمن!
البته من معتقد به عدم تواناییِ خودمون در اثباتِ این امر نیستم.
چاکریم.
دلزده:
توی نسبیّتِ عامِ انیشتین اونقدر با مکان مرتبطه که به فضا میگن فضا-زمان و زمان رو بعدِ چهارم درنظر میگیرند...عجب! سمعا و طاعتا. فکر نمیکردم کسی خوشش اومدهباشه آخه. :D
چاکریم.
مطلب جالبیه و به نظرم مهمه .
من قبلا در این ضمینه تحقیق کرده بودم . و با چند فیزیک دان کوانتوم آلمانی صحبت کردم (با تشکر از دیکشنری کارکنت).
در کل به یک نتیجه ای رسیدم که اینیشتاین هم رسیده بود اما وقت نکرد اثباتش کنه .
بر اساس اعتقاد من بدون زمان ، مکان هم وجود نداره .
الان اینجا نمی تونم دقیق توضیح بدم . اما وقتی زمان از بین بره ، بخاطر ساختار انرژیتیک همه چیز و سرعت نور و نظریه ای که در اون اگر بشه با سرعت نور حرکت کرد زمان می ایسته ( این آخریه کاملا اثبات نشده) ، با یک سری اینور و اون ور کردن می شه به این نتیجه رسید که اگر بعد زمان رو حذف کنیم باید همه چیز رو مثل یک نخود در نظر گرفت که به صورت یک دسته و هیچ منطقه ای رو نمی شه مشخص کرد . چون هر ذره ای در چند جا یا بیشتر هست .
یعنی این جهان بزرگ میشه و اون جهان دیگر کوچک ؟!(دیدگاه روولی) / این مطالب خیلی جای بحث های بی پایان داره! (فعلا بی پایان!) / مطلب بسیار جالبی بود ، باز هم مارو با اینجور مطالب درگیر بفرمایید / ممنون
از انجايي كه مطلب طولاني بود و وقت ما هم اندك ... تصميم به سيو مي نماييم تا بعدا اين رپيدشير را موردبررسي قرار دهيم :دي
بیگانه:
باید بیشتر توضیح بدی جَوون! من نظرِ بلندی در نقدِش نوشتهبودم ولی به این نتیجه رسیدم که اطلاعاتی که دادی خیلی کمه... مثلا چهطوری از ساختارِ انرژیتیک همهچیز و سرعتِ نور و نظریهای که در اون اگر بشه با سرعتِ نور حرکت کرد زمان میایسته ( منظورت تبدیلات لورنتس هست؟ اگه آره اینا که نظریه جدایی نیستند)، به بستگی شرطیِ مکان به زمان رسیدیم؟ همچنین در کدوم نقطه از زندگیِ انیشتین داریم که اون به بستگیِ شرطیِ مکان به زمان باور داشت؟ همچنین مایلم پاسخگوییِ استدلالِت رو در برابرِ زمانگرمایی ببینم، چون اصلا در زمانگرمایی که این مطلب روی اون بحث کرده، زمان رو به رسمیت نمیشناسه.
نوعِ سوم:
نه رفیق! این استِدلالِ من بود. چون اگر بگیریم زمان در مقیاسِ کلی وجود نداره، پس بزرگ شدنِ جهان رو چه جور پاسخ بدیم؟ هرچند که منِ بیسواد صلاحیتشو ندارم، ولی اینرو گفتم که اگه یه نفر اینکاره اومد، مشکلِ ما رو برطرف کنه!
چاکریم.
علی رضا:
شما رفیق همین که تشریف بیاری اینجا و سر و کلهات پیدا شه، کافیه برامون. :D
به نظرم نمیشه گفت که زمان وجود نداره یا توهمه!
اینکه در بعضی محاسبات، زمان وجود نداشته باشه - اگر منظور مطلبت رو درست فهیمده باشم - فکر کنم تعریف ما از زمان برمیگرده.
به عنوان مثال، چیزی به نام سفر در زمان هنوز وجود نداره یا بهتر بگم: "اثبات شدهی امکان پذیر" نیست. ولی میشه اون رو اطلاق کرد به موجوداتی که تعریف یا Perceptionشون از زمان با متفاوته. این در اپیزود هشت از فصل دوم FRINGE هم توسط یک فیزیکدان مسیو داینامیک توضیح داده میشه. من تا جایی که یادم میآد، حرفش رو برات مینویسم...
[آبی رو توی یک لوله میریزه. آب کل لوله رو طی میکنه و از اون ور لوله خارج میشه]
We look at time as a linear parameter. We Born, and we die. But if we look at it like this...
[یک انگشتش رو در انتهای لوله میذاره و لوله رو پُر از آب میکنه. بعد با دو انگشت، دو سر لوله رو میگیره]
We can look at every point at the same time. It's more like observing time, not traveling in it
(گفتم شاید این اپیزود رو ندیده باشی، خواستم Detailed برات بگم! D:)
من متأسفانه هنوز در مورد نسبیت و این چیزای خفنی که گفتی مطالعاتی نداشتم وگرنه خیلی حال میکردم اگه در این مورد بیشتر بحث میکردیم. :)
من متأسفانه اطلاعاتم
Mahda :
خب دقیقا ما هم روی تعریفِ زمان بحث میکنیم! هر چند به نظرم، واقعا چیزی به نامِ سفر در زمان برای ما وجود نخواهد داشت.
ولی رفیق صرفا روی فیلمِ Fringe نمیتونیم حکم بدیم.( یعنی من باید ببینمش، به بیانی دیگر! )
چاکریم.
خوب یک مقدار متن پیچیده ای بود اما مثال گاز در فضابی بسته خیلی کمک کننده بود و یک تصویر نسبی از فهم قضیه را ادا می کرد / به هر حال به نظرم خوندن مطلبی در چنین حجم چکیده ای و گرفتن یک سری مبناها ذهنی هر چند اولیه و ساده ارزش خواند متن و پیچیدگی هاشو داره / ممنون !
رها:
بله خوب، البته چنین مطلبی چیزِ پیچیدهای نمیتونه داشته باشه؛ تنها مشکلش اینه که یه سری مفاهیم مثلِ تابع موج رو باید از قبل بدونیم که اگر اونا رو هم توضیح میدادم از بحث اصلی منحرف میشدیم و شاید همین "توضیح ندادنها" باعثِ پیچیدگیِ این نوشته شده باشه.
چاکریم.
نظر بدهید:
1- نظرات خود را به فارسی بنویسید .
2- نظرات عمومی شما نباید بر خلاف معیارها و قوانین کلی نظام جمهوری اسلامی باشد .
3- سعی کنید نظرتان مرتبط با موضوع مطلب باشد ؛ اما اگر هدفتان تماس با نویسنده میباشد ، لطفا به قسمت " تماس مراجعه کنید .
4- در صورت انتخاب گزینه " نام/آدرس اینترنتی " پس از نوشتن نام خود ، در قسمت آدرس اینترنتی میتوانید آدرس ایمیل یا وبلاگ خود را وارد کنید یا آن را خالی بگذارید تا فقط نام شما نمایش داده شود ، در صورت تمایل به درج آدرس وبلاگ ، حتما آن را با " //:http " شروع کنید .
5- اگر میخواهید نظرتان خصوصی باشد و نمایش داده نشود ، تنها کافیست نظرتان را با " خصوصی : " شروع کنید یا اینکه با هر روشی به من بفهمانید تا نظرتان را منتشر نکنم !