این تناوبِ لعنتی ...

این روز‌هایِ آخرِ سال هم سوژه‌هایی دارد برایِ خودش. هر سال تا چهارشنبه‌سوری می‌رسد، من هم اعصابم خورد می‌شود. نه از صدایِ ترقه و امثالهم، از این‌که آیا تمامیِ مشکلات حل شده‌اند و چسبیدیم به‌اینکه رویِ‌آتش پریدن یا نپریدن، توهین به " آتش" است یا نه، چهارشنبه‌سوری خرافات است و " سندِ حماقتِ پدرانمان" و یا یکی از جشن‌هایِ باستانیِ ایران " که در گذشته متفاوت اجرا می‌شده‌است". اگر این‌ جشنی‌ست برای " شاد بودن" و برایِ " دورِ هم بودن"، خب بیایید شاد باشیم! اگر هم آن‌را قبول نداریم، حداقلِ باید به احترامِ قبول داشته‌شدنش توسطِ دیگری، آن‌را نکوبیم تا احیانا کوبانده‌نشویم .... آقا بگذریم، به قولِ معروف : " The Worst Vice is Advice " ( + )

پی‌نوشت: من‌بابِ رفعِ ابهامات و پاسخ به شبهات باید عرض شود که نگارنده دشمنِ فرهنگِ ایرانی و فلان نیست و با نوشتنِ این مطلب هم چیزی عوض نشده است... غرضِ اصلی فقط دور نشدن از مفهومِ این روز بود، همین!


سیاه‌چاله

گرانش از عجیب‌ترین پدیده‌هاست. بشرِ امروز از درکِ ماهیّتِ اساسیِ آن عاجز مانده و نتوانسته از آن یک تعریفِ واحد ارائه کند. کوانتوم، آن‌را حاصلِ جا‌به‌جاییِ ذرّه‌ای به نامِ "گراویتون" می‌داند ( که تابه‌حال هم کشف نشده‌است و ذره‌ای مجازی به‌شمار می‌رود.) و نسبیّتِ‌عام، آن را حاصلِ خمیدگی فضا می‌داند! در این مقاله نه به بررسی‌کردن گرانش در ابعادِ کوانتومی می‌پردازیم و نه به بررسیِ گرانش در ابعادِ کیهانی؛ بلکه یکی از عجیب‌ترین پدیده‌هایی که به گرانش مربوط می‌شوند را بررسی خواهیم کرد: سیاه‌چاله. برایِ این‌که با این پدیده‌ آشنا شویم، لازم است از قوانینِ حاکم بر آن آگاهی پیدا کنیم؛ البته در این مقاله تنها از " سیاه‌چاله‌ " به‌زبانی بسیار ساده صحبت خواهد شد و از سایرِ پدیده‌هایی که به سیاه‌چاله‌ها مرتبط هستند، مثلِ "سفیدچاله" و "کِرم‌چاله" سخنی گفته‌نخواهدشد، امیدوارم عملیّاتِ ساده‌سازی به‌درستی انجام گرفته‌باشد!



سوسک


دکتر موهیندر سورش: انسان یه موجودِ خودشیفته‌ی طبیعته. ما تمامِ این سیاره‌ی کوچک رو تصاحب کردیم، ولی سیرِ تکاملیِ زیادی نداشتیم. یه سوسکِ حمام رو در نظر بگیرید. اون قادره ماه‌ها بدونِ غذا زندگی کنه؛ حتی، هفته‌ها بدونِ سر زندگی کنه. در برابرِ تشعشعات مقاومت کنه. اگر خدا خودش رو با تصورِ خودش خلق کرده تا قدرتمند باشه، پس به جرات می‌تونم بگم که خدا هم یه سوسکه! *
دقایقِ اولِ قسمتِ اولِ فصلِ اولِ این سریال

نظر به "آپ تو دِیت" بودنم، سریالِ Heroes را این اواخر تماشا می‌کنم. داستانش هم در مایه‌هایِ X-Men هست؛ البته کمی با پیازداغِ بیشتر. بلاخره بیکاری (؟) است و در این مواقع، فیلِ مذکور به سینمایِ هندوستان حمله‌ور می‌شود. نظرِ من را می‌خواهید؟ سریالِ جالبی‌ست، فقط مقداری شخصیت‌هایش زیاد شده‌است و بعضی‌هایشان یا ارتجالا به دیارِباقی شتافتند و یا پنهانی، مفقودالاثر شدند!

---
* .... فقط خواستم بگویم که به‌علتِ طرزِ بیانِ این تکّه، آن را آورده‌ام. برداشتِ دیگری نشود!


کالبدشکافیِ اقوام و باقیِ قضایا

خیّام، از جمله شاعرانی است که خیلی قبولش دارم. به‌قولِ دوستی، باید بعضی رباعیّاتش را با طلا نوشت و قاب کرد و بر دیوار زد و هر روز با شیشه پاک‌کن به جانِ آن قاب افتاد! رباعیِ زیر یکی از همان رباعیّات است که از مدت‌ها پیش، کَف‌بُرِ آن شده‌بودم:

 قومی متفکرند اندر رهِ دین
قومی به‌گمان فتاده در راهِ یقین
می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی
کای بی‌خبران راه نه آنست و نه‌این
---
رباعی 143 از "رباعیّاتِ خیّام" به تصحیح و تحشیه‌ی محمّدعلی فروغی و دکتر قاسمِ غنی و به اهتمامِ عبدالکریم جربزه‌دار


یک فِشنگ، سه تا هدف

پس از این‌که مغزم دیگر اهتمامِ تامی داشتن برایِ فرمان‌دهی به دستانم به‌منظورِ تایپِ روایاتِ حضرات یا مقالاتِ فیزیک یا ریاضیّات و یا اشعار و نکاتِ ادبیّات را بیخیال شد، تصمیم گرفتم بازی‌های وبلاگی‌‌ِ رفقایی که دعوتم کرده بودند را شرکت کنم. این بازی - یا به عبارت دیگر، پرسش‌نامه! :D- را برادرِ مومن، علی رضا، اختراع کرده و من هم دعوتش را لبّیک می‌گویم و به "پاسخ دادن"، کُت شلوارِ عمل می‌پوشانم. نکته‌ی دَستوری هم این است که دُستورِ نوشتن به شیوه‌ی فارسیِ معیار را در این پست، به خاطرِ جوِّ آن، کنار می‌گذارم تا همان‌گونه که در دنیایِ واقعی* صحبت می‌کنم به این سوالات پاسخ دهم.

+ اولين بازي اينه كه بگين وقتي شما مي ياين به اينترنت پايه ي اصلي كاراتون چيه و چه سايت هايي رو هميشه باز مي كنين؟
++ دومين بازي اينكه بگين شما تو ايميلتون معمولا چه ايميل هايي به طور ثابت براتون مي ياد ؟ ( تا حد امكان )
+++ تو سومين بازي هم بايد بگين اگه شما اهل توييتر هستين و صداي جيك جيك و دوست دارين توييتاتون تو چه مايه هاييه؟!


اول از همه نرم‌افزارِ دورکننده‌ی الطافِ ملوکانه‌ی عموهیلتری اجرا می‌شه تا بشه عملا از اینترنت استفاده کرد. بعدش جیمیل باز می‌شه تا ببینم از رفقا چه‌خبری شده، هر چند که با وجودِ تبلیغِ جومونگِ n و محرِّک فلان و امثالهم که هدفِ غایی‌شون هم اسپم‌باکسِ ملّت هست، ایمیل‌های رفقا از لحاظِ تعدادشون از رو می‌رن! بعدا گودر باز می‌شه، وقتی تمامِ کارها تموم شد، فیس‌بوک و یوتیوب باز می‌شه و اگر هنوز هم مونده‌بودم توی نِت، سایت هوپا وا می‌شه که بعد از این‌که سوالاتِ کارشناسانه‌ی فیزیک‌دانان و مِتافیزیک‌دانانِ این امّت و پاسخ‌هایِ کارشناسانه‌تر رو دیدم، بلافاصله بسته می‌شه. گاهی اوقات هم وبلاگ با روایاتی از بزرگان و احیانا مبلغی "تیکه" به اونا به‌روز می‌شه یا توییتی زده می‌شه که سرعتِ کمِ اینترنت رو به گوشِ ملّت می‌رسونه.... راستش زیاد تابع برنامه‌ای، چیزی نیستیم! البته ور رفتن با سایتِ وُلفرام آلفا هم اخیرا خیلی انجام می‌شه. گاهی اوقات هم مقاله‌ای از New Scientist ترجمه می‌کنم یا زندگی‌نامه یکی از موسیقی‌دانان رو برای شیطانِ ویلون‌نواز ترجمه می‌کنم.( فعلا که دو ماهه هیچی نفرستادم !)


---
* ترجیحا ماتریکسی خوانده‌شود!


برادرِ پارادوکسیکال

با یکی از برادران بحث می‌کردم. بحثمان به اطاعت و فرمان‌بری رسید. در کمالِ تعجب، نقل‌قولی از Ayn Rand که با Objectivism یا عینی‌گرایی‌‌اش شناخته‌می‌شود، آورد :

انسانی که اجازه می‌دهد یک رهبر خطِّ سیرش را مشخص کند، ماشینی اسقاط شده‌است که آن را به یک تل آشغال بکسل کرده‌اند.

برادرانمان هم عالمی دارند... برادرانِ پارادوکسیکال را که نگو!



حقیقتی والاتر...

از حضرتِ کیِرکه‌گارد روایت است که می‌فرماید:

آن‌قدر احمقم که نمی‌توانم فلسفه را بفهمم؛ معادلِ این گزاره آن است که فلسفه به‌قدری داناست که نمی‌تواند حماقتِ مرا بفهمد. این معادلات به حقیقتی والاتر می‌رسند: به حماقتِ مشترکمان.

... از قدیم گفته‌اند که روایتِ حق، خرده‌گیری ندارد. ولی از حق نگذریم، استدلالی به‌این زیبایی کم شنیده‌ام.