روزِ وبلاگ‌نویسی - ۲۰۱۰

نهمِ شهریورماه (۳۱ آگوست – 31og) روزِ وبلاگ‌نویسی‌ست. این‌روز آدابِ‌خاصیّ هم دارد که به‌یادآوریِ صادقِ عزیز عبارت‌انداز:

۱- ۵ وبلاگ جدید که برای‌تان جالب است را پیدا کنید.
۲- به نویسنده‌ی ۵ وبلاگ منتخب‌تان، خبر دهید که قرار است وبلاگ‌شان را در پست روز جهانی وبلاگ، معرفی کنید.
۳- لینک وبلاگ‌های منتخب را در پستی قرار دهید و توصیف کوتاهی از وبلاگ‌شان بنویسید.
۴- در ۳۱ام آگوست (۹ شهریور) پست را در وبلاگ‌تان منتشر کنید.
۵- برچسب روز جهانی وبلاگ (BlogDay2010) را از طریق سایت تکنوراتی به مطلب‌تان اضافه کنید و در پست‌تان به سایت روز جهانی وبلاگ نیز لینک بدهید.

بیست‌دهمین روزِ وبلاگ‌نویسی!
سالِ قبل هم در چنین‌روزی پستی‌داده‌بودم(+)، امسال تصمیم‌گرفتم که‌کمی سخت‌گیرانه‌تر مناسکِ مطلوبِ این‌روز را به‌جای آورم. درنظر داشته‌باشید صفتِ «جدید»، صفتی مبهم است! مشخص نیست که‌منظور از این «جدید»بودن، جدید بودنِ آرشیو مطالبِ یک وبلاگ‌است یا صرفاً ناشناخته‌بودنِ آن‌وبلاگ. بنده موردِ اوّل را انتخاب کردم و تصمیم‌گرفتم وبلاگ‌هایی را با خصوصیّاتِ زیر معرفی کنم که :
  • ‌اوّلاً آرشیوش از ۳ ماه کمتر باشد
  • ثانیاً ۳ ماهِ مذکور در همین‌سال پرشده‌باشد
  • ثالثاً وبلاگ از نویسنده‌ای باشد که‌وبلاگِ دیگرش را پارسال معرفی نکرده‌باشم
  • رابعاً وبلاگِ زیبا و ارزشمندی‌باشد
بگذریم که‌اگر می‌خواستم موردِ دوم را انتخاب کنم (یعنی وبلاگ‌هایِ گم‌نام (تقریباً مفقودالاثر!) را معرفی کنم)، کارِ خودم هم می‌لنگید! متأسفانه بیش‌از چهار وبلاگ که‌با تعریفِ فوق سازگار باشد، سراغ‌نداشتم. فلذا همین‌ها را معرفی می‌کنم و مطمئن هستم که معرفیِ همین‌ها از n وبلاگِ غیرازین‌ها ارزشمندتر است. وبلاگ‌ها هم به‌ترتیبِ حروفِ الفباییِ دامنه‌شان معرفی‌شده‌اند!



حلقه‌یِ انیشتین: در حکایتِ سراب‌هایِ گرانشی یا توضیحِ ساده‌یِ لنزهایِ گرانشی


محتویاتِ این‌عکس در نگاهِ اوّل، شبیهِ پنج اختروشِ(۱) دقیقاً هم‌شکل می‌باشد، امّا تنها یکی از این‌پنج اختروش، وجودِ خارجی دارند!
...سراب، یک‌فریبِ طبیعت است که‌باعثِ خطایِ دیدِ ما می‌گردد. سراب‌هایِ معمولی را می‌توانید در روزهایِ بسیار گرم، رویِ جادّه‌ها ببینید. علّتِ تشکیلِ این‌سراب‌ها بسیار ساده است:

علت پیدایش سراب این است که در روزهای گرم، پرتوهای خورشید که به‌سطح زمین می‌رسند، آن‌را گرم می کنند. لایه‌های هوایی که نزدیک سطح زمین قرار دارند، نسبت به‌لایه های بالایی ، گرم‌تر و در نتیجه رقیق‌تر می‌شوند. حال پرتوهای خورشید برای رسیدن به سطح زمین باید از محیط غلیظ وارد محیط رقیق شوند ، لذا پرتوهای شکست مربوط به‌آن‌ها از خط عمود[ِ فرضی] دورتر می شوند. زمانی که پرتوهای تابشی خورشید به‌زاویه حد [ic] می‌رسند، دیگر وارد لایه‌یِ رقیق نخواهند شد؛ در نتیجه بازتابش داخلی کلی رخ داده و این پرتوها به‌سمت بالا برمی‌گردند. پرتوهای بازتابی ضمن برخورد با ذراتِ هوا، رنگِ آبی را بیش از سایر رنگ‌ها پراکنده کرده و موجب می‌شوند که ناظر رنگ آبی را روی سطح زمین ببیند و تصور کند که آن‌جا برکه‌ای وجود دارد. به‌بیان ساده‌تر لایه‌یِ هوا مانند آینه عمل کرده‌است و آسمان را در خود منعکس می‌کند و آن‌را به‌شکل برکه‌یِ آبی در برابر دیدگان ما هویدا می‌سازد.

امّا این مورد، تنها سرابی نیست که می‌شناسیم، یکی دیگر از این‌سراب‌ها، «سرابِ گرانشی» می‌باشد. پنج اختروشِ فوق، در حقیقت یکی تشریف دارند و بقیّه سرابِ گرانشی هستند! حالا این‌سرابِ گرانشی چگونه پدید می‌آید؟




بررسیِ‌ بیست‌وچهار مغالطه‌یِ پرکاربرد

سقف‌نوشت: این مطلب از آن دسته از مطالبی‌ست که وقتم را زیادتر از حدِّ معمول گرفت. راستش را بخواهید، خواندنِ این‌مطلب از ناباور به‌من فهماند که‌چه‌قدر خوب می‌شود این‌مغالطه‌ها را به‌زبانِ ساده بیان کرد- اصلاً وی استادْ تمامِ تشریح و انتقالِ مفاهیم هست -اما نقطه‌ضعفِ مطلبش، به‌نظرِ من، همین محدود بودنِ مغالطه‌ها بود، هر کاری بکنید نمی‌توانید فقط ۱۰ تا مغالطه‌یِ مهم بیان کنید... پس از شخم‌زنیِ بیشتر آن‌حوالی، به این وبلاگ برخوردم. موضوعِ این‌وبلاگ هم مغالطه‌هاست و آن‌هایی را که‌مطرح کرده به‌طورِ کامل توضیح داده‌است، امّا باز هم مغالطاتی را جا انداخته‌است. بعداً آمدم و ویکی‌پدیا را جست‌و‌جو کردم، مطابقِ معمول یا نوشتاری نداشت و یا آن‌نوشتار خرد بود و باید به‌گسترشش کمک می‌کردی؛ فلذا تصمیم گرفتم خودم دست به‌کار شوم و مغالطه‌هایِ مهم، از نظرِ خودم، را بررسی کنم. قرار نیست مغالطه‌ها عوض شوند و یا مغالطه‌هایِ جدیدی معرفی شوند، پس لطفاً‌ به‌عنوانِ یک‌«مرور» یا یک «شبهِ گزارش از مغالطاتِ موجود» به‌این مطلب نگاه شود.


آدمِ فرضی: تمامِ افرادی که عقده‌یِ جنسی دارن با مدارس مختلط موافقن.

آدمِ فرضی: تو می‌گویی «اختلافِ طبقاتی»بد است؟ توده‌ای‌ها هم همین‌را می‌گویند. تویِ توده‌ایِ مزدور... برو بمیر!

معلمِ خبیثِ فرضی: بگو بینم، تو تویِ امتحانم تقلب کردی؟ نه؟
دانش‌آموزِ مظلومِ فرضی: نه‌آقا...
معلمِ خبیثِ فرضی: اثبات کن بینم!
دانش‌آموزِ‌مظلومِ فرضی: ….
معلمِ خبیثِ فرضی: خب، یه‌صفرِ کله‌گنده بهت می‌دم و احضارِ ولی‌ت می‌کنم!

شادیِ‌صدرِ واقعی: تمامِ مردانِ ایرانی به‌خانم‌ها متلک می‌پرانند!


واضح است که‌مواردِ فوق، همگی مشکل‌دار هستند، اما چه‌مشکلی؟

مُغالِطِه، سَفسَطه یا مَغلَطِه (به پارسی سَره: دژفرنود) استدلالی است که از نظر علم منطق نادرست باشد. مغالطه جزئی از برهان است که به طور قابل اثباتی در منطق آن ایراد وجود دارد و بنابراین کل برهان را نامعتبر می‌سازد. مغالطه ممکن است برای وارونه کردن حقیقت(ها) به کار رود.


با خواندنِ این‌مطلب انواعِ مغالطه‌را خواهیدشناخت و با یادگیریِ انواعِ آن، قادر خواهیدبود که‌استدلال‌هایِ درست را از مغالطه‌یِ محض تشخیص دهید و متوجه می‌شوید که‌چه‌اندازه از استدلال‌هایی که تا به‌حال می‌شنیده‌اید، نادرست بوده‌اند! امید است که‌شناساییِ مغالطات، موجباتِ پوست‌کلفتیِ تفکرِ انتقادیِ مبارک را فراهم آورند! اگر هم که‌از مغالطه‌گیرانِ بزرگ هستید که خُب، مرورِ این‌مطلبِ نسبتاً طولانی(!) ضرری نخواهد داشت. [ نیشخند‌ ]



دوره‌یِ دومِ اصلاحات + غیبتِ چند هفته‌ای

چند هفته‌ای به‌سفر می‌روم و این‌وبلاگ به‌روز نخواهد شد... اما زمانی هم که‌به‌روز می‌شود، اصلاحاتی را در این‌وبلاگ پیاده کرده‌ام ( دوره‌یِ قبلیِ‌ اصلاحات، ۴ فصلِ پیش بود: همین‌جا ). مشروحِ اصلاحاتِ مذکور عبارت‌اند از:
  • قالبِ وبلاگ به‌طرزِ مسخره‌ای نامنظم*‌ بالا می‌آید و چه‌بسا بالا آمدنش بستگی به‌منطقه‌یِ جغرافیاییِ خواننده داشته‌باشد(!)؛ فلذا تصمیم گرفتم تا فضایی بخرم و دیگر بارِ عکس‌هایِ این‌وبلاگ را از دوشِ گوگل‌سایت و پرشین‌گیگ و امثالهم بردارم.
  • احتمالاً موضوعاتِ جدیدی به‌موضوعاتِ وبلاگ اضافه خواهم کرد و قسمت‌هایِ «روایات» و «کوته‌نوشت»ها را به‌جمعِ نوشته‌هایِ محذوفِ بشری می‌پیوندانم. موضوعاتِ جدید هم مطالبی‌از فرگشت، فلسفه و چند موردِ دیگر در بر می‌گیرند.
  • دامنه‌یِ وبلاگ گاهی اوقات باز می‌شود و گاهی‌اوقات نه؛ البته همیشه‌هم از «خوراک» می‌توان مطالب را خواند.... امّا همین‌مورد هم در «چشم‌اندازِ n ساله» خودش مرتفع خواهد شد، آمین!
اگر شما هم موردی برایِ بهبودِ این‌وبلاگ به‌ذهن‌تان می‌رسد ( به‌جز حذفِ کاملِ وبلاگ و یا تعویضِ نویسنده!)، یا به‌من ایمیل کنید یا همین‌جا مطرحش کنید.

چاکریم.


---
* صحبتِ «نامنظم» شد؛ به‌احوالاتِ اخیرِ فیدبرنر توجه کرده‌اید؟ آمارِ مشترکین‌اش به‌شکلِ نوارقلبِ برادرِ مؤمنی شده که توسطِ نویسنده‌یِ این‌سطور، ناگهان وسطِ مینی‌بوسی پر از بانوانی با پوششِ ساحلی ظاهر گشته‌است! ( Dumb & Dumber را که حتماً دیده‌اید؟ )


بعدنوشت - ۲۷ - ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ : خُب! ظاهرا اصلاحاتِ‌ مذکور کمتر از حدِّ انتظار وقت‌گیر بودند، هرچند که‌امکانِ دسترسی به‌اینترنت هم در این ایّام، نقشِ مهمی ایفا کرد. خلاصه این‌که موضوعاتِ «روایات» و «کوته‌نوشت» محذوف شدند و نوشته‌هایشان به‌موضوعِ «متفرقه» تبعید گشتند. به‌پیشنهادِ محمدرضایِ [ و بعداً پدرامِ ] عزیز، در قسمتِ صفحاتِ وبلاگ نیز اصلاحاتی انجام دادم که نتیجه‌اش را می‌توانید در منویِ‌ بالایی ببینید. منتهی می‌ماند همین مسئله‌یِ‌ خریدِ فضا! فکر می‌کنم این‌وبلاگ بتواند با مسئله‌یِ آپلودشدن عکس‌هایِ‌ قالب‌اش رویِ گوگل‌سایت زنده بماند... بعد از تفکرّاتِ بیشتر، حدودِ ۵ برابر کردنِ هزینه‌هایِ این‌وبلاگ برایِ آپلودی کمتر از ۱ مگابایت، اصلاً نمی‌صرفد!



زمان پديده‌یِ عجيبی‌ست که افرادِ – و چه‌بسا مللِ – زيادی را در تحیّرشان از ماهیّتش به‌امانِ خدا رها کرده و می‌کند و احتمالاً همچنان خواهدکرد. از تمدنِّ مايا گرفته تا نيوتون و انيشتين کشيده تا فيزيک‌دانانِ نوين، همگی درباره‌اش اظهارِ فضل کرده‌اند. اما هنوز در وضعیّتی هستيم که به‌جرأت می‌توانیم بگوییم:« ما هیچ‌چیز از زمان نمی‌دانیم!»
در این چندپست که‌با عنوانِ «زمان و موضوعاتِ وابسته» منتشر کرده‌ام،‌ تلاش کردم تا «زمان» را به‌ساده‌ترین و البته‌کاملترین شکلِ ممکن – به‌کمکِ منابعِ موجود- بررسی کنم. در پستِ اوّلِ این‌سری بیان کردم که‌زمان قابلِ . تقسیم است. تعدادِ‌ساعاتِ یک‌روز اصلاً‌ دقیق نیستند و شیوه‌یِ اندازه‌گیریِ دقیق‌شان را بیان کردم. دقیق‌ترین شیوه‌یِ‌اندازه‌گیریِ زمان – که‌ساعت‌هایِ اتمی می‌باشند! - را هم بررسی نمودم و شیوه‌یِ کلّیِ کارشان را بیان کردم. در قسمتِ دوم مفاهیمِ مربوط را کمی بیشتر باز کردم و مفهومِ کلّیِ فضا-زمان را بیان کردم، سپس به‌بررسیِ زمان در جهانمان پرداختم. شیوه‌یِ‌اندازه‌گیری عمرِ‌جهان را بیان کردم و نهایتاً مهبانگ را – که‌آغازِ زمان به‌شمار می‌رود- بررسی کردم. در این‌پست – که‌پستِ آخر هم به‌شمار می‌رود – مفاهیمِ‌ متنوع‌تر ( بی‌ربط‌تر! )ی را بررسی می‌کنم. در این‌قسمت این‌مسئله را بررسی می‌کنم که‌شاید مهبانگ، واقعاً آغازِ زمان نباشد و زمانِ‌ قصّه‌یِ ما، ازلی باشد... که‌همین‌مورد یعنی معرفیِ یکی‌از جدیدترین نظریّه‌هایِ فیزیک. اما بعداً کمی‌عقب‌تر می‌روم و به‌انیشتین می‌رسم و مسئله‌یِ‌نسبیّتِ او را بیان می‌کنم. سپس به‌گذر در زمان می‌پردازم که‌چگونه در زمان می‌گذریم و آیا می‌توانیم به‌عقب و جلو هم برویم؟ آیا «آینده»ی ما وجود( خارجی حتّی!) دارد یا خیر؟ آیا زمان قابلِ ایستادن هم هست یا خیر؟ آیا اصلاً زمانی هم داریم؟!
پس اگر از خورندگانِ فیزیک هستید، شما را به‌خواندنِ سومین و آخرین قسمتِ این‌گفت‌و‌گویِ فرضی دعوت می‌کنم!



از سال‌گردِ درگذشتِ شاملو تا انسدادِ ویکی‌پدیا

+ اوّلاً:
امروز دهمین سال‌گردِ درگذشتِ شاملوست. رفقا می‌دانند که بنده از شاملو چیزِ زیادی نخوانده‌ام و صحبت‌هایِ شخم‌زننده‌اش را دربابِ «حافظ» و «فردوسی» و یا دیدگاهش را درباره‌یِ موسیقیِ سنتیِ ایرانی، قبول ندارم. اما وی شاعری بود که‌زبانِ فارسی را به‌خوبی می‌شناخت. نترس بود و حرفش‌را می‌زد. اشعارش جاودانه‌بود و می‌توان او را از بزرگ‌ترین شاعرانِ فارسی‌زبان دانست. بد ندیدم تا به‌حایِ انتشارِ قسمتِ آخرِ مجموعه‌یِ «زمان و موضوعاتِ وابسته»، این پست را به‌او اختصاص دهم.

+ ثانیاً:
می‌خواستم در این‌جا، قسمتی از زندگی‌نامه‌یِ شاملو را از ویکی‌پدیا بازنویسی کنم اما به‌‌علتِ مسدودبودنِ آن نتوانستم! عمویِ نازنینِ فیلتربافِ ما -ظاهراً- از قوانینِ نظامی نظیرِ «تنبیه برایِ همه،‌ تشویق برایِ یکی» تبعیّت می‌کند، فلذا بهتر است بیاییم و بنشانیمش رویِ صندلی و به‌او بفهمانیم که در یک‌دانش‌نامه هم از موضوعاتِ سیاسی صحبت می‌شود و هم از موضوعاتِ جنسی و هم از موضوعاتِ دینی و هم از موضوعاتِ فیزیکی و ریاضیّاتی و هم از موضوعاتِ ورزشی و الخ. تنبیه‌کردنی ندارد. بیا و بومی‌سازی‌اش کن و بعضی صفحاتش را بکن و بیانداز دور، دیگر چرا همه‌اش را موردِ‌ عنایت قرار می‌دهی؟

+ نهایتاً:

تمامیِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به‌کار آید،
چرا که تنها یک‌سخن،
یک‌سخن در میان نبود:
«آزادی»
ما نگفتیم.
تو تصویرش کن!

---
پی‌نوشتِ یک: با کسبِ اجازه از درویش‌میرزا برایِ اقتراضِ ( و چه‌بسا به‌گند کشیدنِ) سبکِ مبارکش. [ نیش‌خند ]
پی‌نوشتِ دو: ویکی‌پدیا آزاد شده‌ست... فعلا.

بیشتر:
  • سایتِ رسمیِ‌ احمدِ شاملو را در این‌جا ببینید.
  • «مصاحبه با آیدا در آستانه‌یِ یازدهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو» را از این‌جا بخوانید.


ازین‌مطلب خوش‌تان آمد؟ این‌ها مطالب مرتبط با این‌مطلب هستند، شاید ازین‌ها هم خوش‌تان بیاید:
۱- در مذمّتِ آلودگیِ فارگلیسانه‌یِ زبانِ فارسی یا سفرنامه‌یِ طنزِ شاملو
۲- تفاوت‌داشتن
۳-
سکوت
۴- درحکایتِ خروشان‌سازیِ دنِ‌آرام توسطِ شاملو



زمان پديده‌يِ عجيبي‌ست که افرادِ – و چه‌بسا مللِ – زيادي را در تحيّرشان از ماهيّتش به‌امانِ خدا رها کرده و مي‌کند و احتمالا همچنان خواهدکرد. از تمدنِّ مايا گرفته تا نيوتون و انيشتين کشيده تا فيزيک‌دانانِ نوين، همگي درباره‌اش اظهارِ فضل کرده‌اند. اما هنوز در وضعيّتي هستيم که به‌جرأت مي‌توانيم بگوييم:" ما هيچ‌چيز از زمان نمي‌دانيم! ". از پستِ قبلي تلاش کردم تا در چند پستِ دنباله‌دار، مطالبِ پايه‌اي را که درباره‌يِ زمان مي‌دانستم – و صد البته به‌کمکِ مستندِ BBC در اين زمينه- بيان کنم. در پستِ قبلي از مشکلاتِ اندازه‌گيريِ زمان گفتم، گفتم که روزها دقيقا 24 ساعت نيستند و روشِ محاسبه‌يِ دقيقِ تعدادِ ساعاتِ يک‌روز را هم بيان کردم. از طرفي اساسِ کارِ روشِ دقيقِ اندازه‌گيريِ زمان – ساعتِ اتمي – را بيان کردم و در آخر به‌آغازِ زمان اشاره کردم. در اين قسمت پس روشن کردنِ نقاطِ مبهمي از مطلبِ گذشته و بيانِ پيش‌زمينه‌ها، مسئله‌يِ "آغازِ زمان" را بررسي مي‌کنم.
خُب! پس اگر علاقه‌مند به‌مباحثِ فیزیک هستید و خواب‌آلود هم نیستید به‌قسمتِ دومِ اين‌گفت‌و‌گويِ فرضي توجّه کنيد که به‌شدت طولانی شده‌است! ( به‌شدّت توصيه مي‌کنم قسمتِ قبل را دوباره مرور کنيد. ):