مختصری در بابِ ریشه‌ی فرگشتیِ «خرافه»

بی‌.اف. اسکینر، روان‌شناس، رفتارشناس و فیلسوفِ اجتماعی و پروفسورِ سابقِ روان‌شناسی در هاروارد، آزمایشِ جالبی در موردِ رفتارِ کبوتران انجام داد. او کبوتران را درون محفظه‌های مخصوصی قرار داد که درون آن محفظه‌ها یک کلیدِ مخصوص وجود داشت و کبوتران پس از فشردنِ آن کلید، باعث باز شدنِ دریچه‌یِ مخزنِ بالایِ محفظه و آزادشدنِ غذا می‌شدند. بدین ترتیب کبوتران ارتباطِ بینِ «کلید» و «آزادشدنِ غذا» را دریافتند؛ امّا آزمایش با ورودِ «شانس» به‌فرآیند دریافتِ غذایِ کبوتران جالب می‌شد: دیگر آن کلید هیچ نقشی بازی نمی‌کرد و غذا به‌صورتِ تصادفی برای کبوترها آزاد می‌شد. در آن زمان کبوتران تنها باید صبر می‌کردند ... امّا این‌کاری نبود آن‌ها انجام دادند! آن‌ها رفتاری را از خود بروز دادند که اسکینر به‌آن «رفتارِ خرافه‌گرایانه» اطلاق می‌کرد: به‌عنوان مثال اگر کبوتری اتفاقاً در زمانی که سرش را می‌چرخاند، به‌صورتِ اتفاقی غذا آزاد می‌شد و با شانس، این عمل دوباره تکرار می‌شد؛ این باور را که «چرخاندنِ سر» باعثِ «آزاد شدنِ غذا» می‌گردید، در کبوترها تقویت می‌کرد و به‌مرورِ زمان به‌یک عادتِ روانی برایِ آن‌ها تبدیل می‌شد.
انسان‌ها هم چندان از کبوترها بهتر نیستند، مشاهده‌ی تصویر در نانِ تست، بدشانسی آوردن هنگامِ برخورد با عددِ ۱۳، نمک‌پاشیدن به‌پشتِ سر پس از انداختنِ نمک‌دان برای رفعِ بلا و تخم‌مرغ شکستن برای دفعِ شوریِ چشم، همگی تلاشِ آزمندانه‌یِ ما را برایِ کسب و ایجادِ «امنیّت» و «معنی» و «ارتباط» بین وقایع نشان می‌دهد تا به‌ما توّهمِ تحتِ کنترل بودنِ تمامیِ کائنات را ببخشد.
این مسئله به‌خودی خود بد نیست و ریشه در فرگشتِ ما دارد، در حقیقت تمامیِ جانوران به‌طورِ طبیعی، خواه برای کسبِ غذا یا دفعِ خطر، به‌دنبالِ الگو هستند. این جانوران در دو حالت می‌توانند اشتباه کنند: یا الگویی وجود دارد و جانور از پسِ کشفِ آن برنیامده است و یا الگویی وجود ندارد و جانور تصور می‌کند که یک الگو کشف کرده است ... که این یعنی خرافه!



منبع: قسمتِ اوّل از مستندِ «دشمنانِ علّت» از ریچارد داوکینز، دقیقه‌ی ۳۳:۴۸ تا ۳۷:۳۵.


پی و بعد نوشت: جرقه‌ی مطلبی که خواندید، توسط این مطلب از کیا طاهری زده شد.



از این‌مطلب خوشتان آمد؟ این‌ها مطالبِ مرتبط با این‌مطلب هستند، شاید از این‌ها هم خوشتان بیاید:
۱- بررسیِ بیست‌وچهار مغالطه‌ی پرکاربرد


عدد پی غلط است، یا چرا عدد تاو از عدد پی زیباتر است!

بررسیِ صحّتِ ثابت π یا همان ...۳.۱۴۱۵ که بیان‌گر نسبتِ محیط دایره به‌قطرِ آن است، عملی‌ست که در نگاهِ اوّل، یکی از فعّالیت‌های روزانه‌ی نوابیغ به‌نظر می‌رسد. امّا ریاضی‌دان Bob Palais از دپارتمان ریاضی دانشگاهِ‌ یوتا مطالبِ جالبی در همین زمینه بیان کرده است(+). او می‌گوید که عدد پی، فی‌ذات غلط نیست، امّا از لحاظِ ریاضی هم زیبا نیست!
او از دو برابر π یعنی ...۶.۲۸۳۱ استفاده می‌کند و از دریچه‌ی این عدد به‌فرمول‌ها و روابط گذشته می‌نگرد ( این عدد به پیشنهادِ فیزیکدان Michael Hartl، تاو (τ) خوانده می‌شود).
یکی از مواردی که می‌توان به تفاوت کاربردی π و τ اشاره کرد، مورد«دور» و اندازه‌گیری زاویه است. ریاضی‌دانان به‌دلیل مزایای واحد اندازه‌گیری رادیان نسبت به‌درجه، از رادیان استفاده می‌کنند. حال اگر بخواهیم ۹۰ درجه یعنی «یک‌چهارم دور» را به‌رادیان بیان کنیم، باید بگوییم π/۲ که در نگاهِ اوّل هیچ ربطی به «یک‌چهارم دور» ندارد، امّا اگر با تاو آن را بیان کنیم باید بگوییم τ/۴ که ظاهرِ آن با مفهومِ «یک‌چهارم دور» هم‌خوانی دارد. این هم‌خوانی تا حدی برای بعضی ریاضی‌دانانِ گذشته مهم بوده است که ترجیح می‌دادند به ۲π موجودیت ببخشند و در مثالِ قبل به‌جای π/۲ بنویسند ۲π/۴.
طرفدارانِ عدد تاو با تصوّر این‌مسئله که اگر فیزیک‌دانان ثابت c را به‌جای این‌که سرعتِ نور در خلأ بنامند، نصفِ سرعتِ نور در خلأ می‌نامیدند و معادلات را به‌آن طریق بازنویسی می‌کردند، معادلات از حالتِ‌ ساده‌ی فعلی دور می‌شدند، نتیجه می‌گیرند که هنوز هم برای استفاده از این عدد دیر نشده است و استفاده از تاو، می‌تواند به دانش‌آموزان در فهم بیشتر کمک کند و باعث ساده‌سازی [و زیبا سازی] روابط شود، هم‌چنین اشاره می‌کنند که نمونه‌هایی از این قبیل جایگزینی‌ها در طولِ تاریخ وجود دارد. مثلاً هم‌اکنون فیزیک‌دانان به‌جای استفاده از h (ثابت پلانک) در روابط از ħ (بخوانید: h-bar؛ که به‌آن «ثابت کاهیده‌ی پلانک» هم می‌گویند) استفاده می‌کنند که برابر است با h/۲π.
فعلاً که استفاده از این عدد منحصر به‌انقلابیّونِ ریاضی‌ست و استفاده‌ی عمومی تنها به‌پذیرشِ سایرِ ریاضی‌دانان بستگی دارد که مسلماً تعویضِ عددی که صدها سال از ثابت پلانک مسن‌تر است، اصلاً کارِ ساده‌ای نیست!


>>> بیشتر:
<<< خیلی بیشتر:


«حضورِ شرطیِ ماه» ... یا نیم‌چه نقلِ قولی از مناظراتِ انیشتین و بوهر

آلبرت انیشتین و نیلزبوهر - دسامبر ۱۹۲۵
انیشتین: آیا واقعاً باور داری که ماه در جایِ همیشگی‌اش نیست، زمانی که کسی به‌آن نگاه نمی‌کند؟!
بوهر: آیا تو می‌توانی به‌من خلافش را ثابت کنی؟ آیا می‌توانی اثبات کنی که ماه در آن‌جا هست، وقتی هیچ کس آن‌جا نیست که به ماه نگاه کند؟!

تحشیه: یکی از مهم‌ترین مناظرات در تاریخِ فلسفه‌یِ علم، مناظراتِ حضرات، آلبرت انیشتین و نیلز بوهر، در بابِ مکانیکِ کوانتومی‌ست. مکانیکِ کوانتومی در توجیهِ وقایع بسیار قدرتمند عمل می‌کند و حتی از نظرِ ریاضیاتی هم [نسبتاً!] زیباست... تنها مشکلی که دارد این‌است که اصلاً با عقل جور در نمی‌آید! این مشکل آن‌قدر عمیق است که نه‌تنها انیشتین، بلکه حتی افرادی چون حضرتِ شرودینگر را هم با طرحِ مسئله‌یِ گربه‌اش، به‌صدقِ این نظریه مشکوک ساخته بود. انیشتین در بالا، در حقیقت به‌عقلانی‌نبودنِ مسئله‌یِ «بروز تغییر به‌هنگام اندازه‌گیری در سیستم - مثلاً نگاه کردن به‌آن» اشاره می‌کند امّا چنین مسئله‌ای نتیجه‌یِ مستقیمِ آزمایش‌هایی چون آزمایشِ دوشکاف است و واقعاً چنین به‌نظر می‌رسد که انسان، هر بار که تلاش می‌کند حقیقت را دریابد، آن را تغییر هم می‌دهد!!


نقطه‌ی آبی کمرنگ به‌روایت کارل سیگن

فضاپیمایِ وویجرِ ۱ دورترین ساخته‌ی دستِ بشر نسبت به خودِ بشر است! این فضاپیما هم‌اکنون از منظومه‌ی شمسی خارج شده است و احتمالاً‌ تا حوالیِ سال ۲۰۳۰ به‌زندگیِ خود ادامه دهد. یکی از معروف‌ترین دسته عکس‌هایی که وویجرِ ۱ گرفته است، مربوط به‌زمانی‌ست که این فضاپیما مأموریتِ اصلی‌اش را که مطالعه‌ی منظومه‌ی شمسی‌ست، انجام داده و در آستانه‌ی خروج از منظومه‌ی شمسی بود که بنا به درخواستِ حضرتِ «کارل سیگن»، ناسا رویِ وویجر ۱ را برگرداند و عکس‌هایی از منظومه گرفت. عکسی که حاصل از به‌هم‌پیوستنِ آن عکس‌هاست، «پرتره‌ی خانوادگی» نام دارد. این عکس سیاره‌های مشتری، زمین، زهره، زحل، اورانوس و نپتون را از فاصله‌یِ‌ بسیار دور به‌تصویر می‌کشد. قسمتی از این عکس که سیّاره‌ی ما، زمین را از فاصله‌ی ۶.۱ میلیارد کیلومتری نشان می‌دهد، «نقطه‌ی آبیِ کمرنگ» نام دارد. زمین در این عکس به‌شدّت کوچک و بنا به‌گفته‌ی ناسا ۰.۱۲ پیکسل است!!




مقدس‌ترینِ مقدسات....(!)

هدف: 
تشریحِ صحنه‌ای از فیلمِ Year One، فیلمی نسبتاً مزخرف که پنج عدد ستاره را از IMDB تصاحب کرده است.

مفروضات:
  • یک‌موسیقی با حال و هوایِ قدیمی در پشتِ صحنه اجرا می‌شود.
  • آهنگِ صدایِ شخصیتِ «اُ» موذیانه/کنجکاوانه است.
  • آهنگِ صدایِ شخصیتِ «کاهنِ اعظم»، آرام و مملو از شیفتگی‌ست.

متنِ صحنه‌ی مذکور:

[«اُ» با «کاهنِ اعظم» از یک راهروی کم‌نور به‌صحنه وارد می‌شوند. یک درِ بزرگ به‌چشم می‌خورد.]

اُ: پشت اون در چیه؟
کاهن‌اعظم: پشتِ اون درها مقدس‌ترینِ مقدسات وجود داره ... قلمرویِ زمینیِ خدایان! جایی که فوق‌‌العاده مقدسه... اون‌قدر مقدسه... اون‌قدر قدرت‌منده که هر کس واردش می‌شه به‌مرگِ ناگهانی دچار می‌شه.
اُ: ... خب چه‌کسی اون‌جا رو گردگیری می‌کنه؟
کاهنِ اعظم: اون‌جا به گردگیری نیاز نداره.
اُ: عجب، باعث نمی‌شه به‌آدمایی که اون‌جا رو ساختند فکر کنی؟ منظورم اینه که آیا اونا بلافاصله جان‌به‌جان‌آفرین تسلیم کردند یا خدایان به‌اون‌ها چند لحظه فرصت دادند که هر چه سریع‌تر اون‌جا رو تخلیه کنند؟
کاهنِ اعظم: ...اونا اجازه داشتند که کارشون رو تموم کنند، بعد به‌اون‌ها دقیقاً ۴.۵ ثانیه برای خروج زمان داده شد و بعد بلافاصله خدایان نازل شدند!
اُ: واو... پس الان اگه یه حشره بره اون‌جا چی می‌شه؟
کاهنِ اعظم: مرگِ ناگهانیِ حشره.
اُ: پس یعنی اون‌جا پر از حشراتِ مرده هست؟ آخه شما فرمودید کسی اون‌جا رو تمیز نمی‌کنه.
کاهن اعظم: جسدِ اون‌ها بلافاصله با اشعه‌های الهی تبخیر می‌شه...

[فَوَقَعَ ما وَقَعَ]


نتیجه‌ی اخلاقی:
همان‌طور که بیان شد این فیلم از IMDB، پنج ستاره تصاحب کرده است. بنده حاضرم تارهایِ سیبیلِ فرضی/مجازی‌ام را گرو بگذارم و شرط ببندم که ملّت حدودِ ۴ ستاره از آن را فقط به‌سبب همین تکّه به‌آن اعطا کرده‌اند!